ميرزا احمد ميرزا خداوردى

42

اخبارنامه ( تاريخ تالشان از سلطنت نادرشاه تا سلطنت محمدشاه قاجار ) ( فارسى )

اگر اين سيّد عباس همشيره مىداشت ، من او را به زوجيّت خود قبول مىكردم . ريش - سفيدان در جواب گفتند : حاضر و موجود است . لهذا همان دختره را براى خود به زوجيّت قبول كرد و عقد نمود . حالا به شما خبر مىدهم [ از ] همان سيّد عباس [ كه ] از كدام طايفه و از كدام ولايت به آنجا آمده بودند و پدر سيّد عباس از خلخال ، يعنى از [ روستاى ] حير ، بر سبيل خوش‌نشينى كوج خود را برداشته آمده بود كه اراده داشت از راه طالش به طرف شيروانات عبور نمايد و يك رأس « 1 » خر داشت ، حتى خوش خود را به قول تركى به او حمل مىنمود و مىرفت . تاختى رسيد به آن قريه . حالا آن « 2 » را خرختان مىگويند . همان خر از كثرت گل غلطيد . به هزار سعى [ و ] مشقت آن « 3 » را برپا كرد . ديگر وقت گذشته كه شام بود و شب در همان جا توقف فرمود و خوابيد و در عالم واقعه به او از طرف رب جليل الهام گرديد : اى سيد والاتبار ! ديگر از اينجا مگذر كه اولاد شما حاكم همين ولايت طالش خواهد شد . روايت است همان سيد آن شب در خواب شد ، همين اعلام تأكيد از طرف خداوند عالم الهام گرديد و سيد در همان قريه متوقف گشت . از آنجا ديگر به جاى عليحده « 4 » عبور نكرد . حالا همان قريه را خرختان مىنامند ، اما در حقيقت خرغلطان است . به هر صورت همان ابراهيم خان همشيرهء سيد عباس را گرفت و جميع اختيارات خود را واگذار كرد به سيد عباس . حساب و دفتر همه با او شد و سيد عباس هم پسرهء خوبى و صاحب كمال و جمال مىبود و با بعضى آدمهاى سفيدريشان و زبان‌فهمان جماعت الوفى خلطهء راه موّدت و يگانگى انداخت و خلق خفية « 5 » بر خود رام كرده و هر سال مالجهات ولايت الوف را ابراهيم خان مزبور جمع‌آورى مىنمود و خودش بر [ مى ] داشت مىبرد به كارگزاران « 6 » شاهى و تحويل‌داران پادشاه اعظم مىداد .

--> ( 1 ) . در نسخه « رئس » . ( 2 ) . در نسخه « او » . ( 3 ) . در نسخه « او » . ( 4 ) . در نسخه « علاهده » . ( 5 ) . در نسخه « حقيقة » . ( 6 ) . در نسخه « كارگزران » .